![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 10:2 توسط صدرا |
|
|
صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در
کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه
را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من
مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در
سکوت تو نهفته
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:59 توسط صدرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:13 توسط صدرا |
|
|
امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنم
نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به
وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام
تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 18:47 توسط صدرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 17:30 توسط صدرا |
|
|
بهش گفتم چقدر دوستم داری؟ گفت به اندازه ی تمام موهام بهش گفتم اسمت چیه؟؟؟؟؟؟ گفت حسن کچل بهش گفتم چقدر دوستم داری؟ گفت به اندازه ی تمام سلول هام بهش گفتم اسمت چیه؟؟؟؟؟؟ گفت تک سلولی بهش گفتم چقدر دوستم داری؟ گفت به اندازه ی جوهر خودکارم بهش گفتم خیلی نامردی آخه جوهر خودکارت یه روز تموم میشه گفت خودکارمن جوهر نداره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 18:40 توسط صدرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 10:56 توسط صدرا |
|
|
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده . براي عشق
گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند
ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 1:48 توسط صدرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 12:33 توسط صدرا |
|
|
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: حرام است .
گفتم: عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 23:10 توسط صدرا |
|
|
من شوکران عشق تو را با چهار تکبیر یکباره نوشیده ام پس هر چه بادا باد .... ویرانه های دلم در انتظار دستهای توست .... من که جام هستی ام از اشک لبریز است .... آیا هنوز آغوشت اندک جایی برای زیستن من را دارد ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 21:18 توسط صدرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 22:8 توسط صدرا |
|
|
سهم من . اتاقيست که به اندازه ي يک تنهايي است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 19:17 توسط صدرا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 22:36 توسط صدرا |
|
|
تو را دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که نشناختهام دوست می دارم
تو را به جای تمام روزگارانی که نزیستهام دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب میشود و برای خاطر نخستین گلها
برای خاطر حیواناتی پاک که انسان نمیترساندشان
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمیدارمدوست می دارم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 14:33 توسط صدرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چی شدش اون همه احساس
اينو هرگز نمي دونم ديگه بسمه شكستن نمي خوام عاشق بمونم ------------------------------------- در جلسه امتحان عشق من مانده ام و يك برگ سفيد ، يك دنياحرف ناگفتني و يك بغل تنهايي و دلتنگي. درد دل من در اين كاغذ كوچك جا نمي شود و در اين سكوت بغض آلود قطره كوچكي هوس سرسره بازي مي كند! و برگ سفيدم عاشقانه قطره را به آغوش مي كشد و در آخر بايد اعتراف كنم عشق تو نوشتني نيست آى واي ! وقت تمام است برگه ها بالا ... ---------------------------------- تنهادرميان تن هاچه عاشقانه مانده ام و در بيهودگي انتظار پيوستن به تو چه بي صبرانه مانده ام. چه خوانا دوريي ات را بر سر در خانه نوشته اند و من درنخواندن آن چه پافشارانه مانده ام چه بسياراست دورويي و فراموش كردن و گسستن و من در اين هم همه چه صادقانه مانده ام رفيقان همه با نا رفيقي خود رفيقند و من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام ولي... |
|
RSS
|